خرید بک لینک
تا کی در انتظار گذاری به زاریمباز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم.دیشب به یاد زلف تو در پرده های سازجان سوز بود شرح سیه روزگاریم.بس شکوه کردم از دل ناسازگار خوددیشب که ساز داشت سرسازگاریم.شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مردچشمی نماند شاهد شب زنده داریم.طبعم شکار آهوی سر در کمند نیستماند به شیر شیوه وحشی شکاریم.شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوزتا زنده ام بس است همین شرمساریماستاد محمد حسین شهریار

برچسب: اشعار,سوزناک,شهریار, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:31

خوشا دردی که درمانش تو باشیخوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیندخوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردیخوشا جانی که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانیکسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواریکه امید دل و جانش تو باشی همه شادی و عشرت باشد، ای دوستدر آن خانه که مهمانش تو باشی گل و گلزار خوش آید کسی راکه گلزار و گلستانش تو باشی چه باک آید ز کس آنرا که او

برچسب: فخرالدین,عراقی,درمانش, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:31

یک شعر ﺧﻮﺏﻣﺜﻞ ﺁﺑـــ ﺗﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏﺳﺎﻧﺪﻭﻳﺞ ﺩﺍﻍ ﺑﻮﻗﻠﻤﻮﻥ ﺍﺳﺖﻭقتی ﻛﻪ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏﺗﻔﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺍﻭﺑﺎﺵ ﺗﻮ ﺭﺍﺩﺭ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏﭼﻴﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ می ﺩﻫﺪﺗﺎ ﺩﺭﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏمی ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺮﮒ ﺭﺍﭼﻮﻥ ﮐﺮﻩ ی ﺩﺍﻍ ﺁﺏ ﮐﻨﺪﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏمی ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﻗﺎﺏ ﺑﮕﻴﺮﺩﻭ ﻗﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺑﻴﺎﻭﻳﺰﺩﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏمی ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺗﻮﭼﻴﻦ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﻨﺪﻳﮏ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺏمی ﺗﻮﺍﻧﺪ

برچسب: بوکوفسکی,ترجمه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:31

به شاعرانگی حامد ابراهیم پور تعظیم می کنم.... همراه بادها به سفر رفتمدر آسمان علائم طوفان بودسرهایمان مناره شدند، اماتیمور لنگ حافظ قرآن بود!.در قرن های بعد نفهمیدیمدر کاسه ای که بود، همان آش استتاریخ، دست صاحب ِشمشیر استشمشیر در قلاف ِ قزلباش است.با خنده در لباس تو می خوابیدمهمان ِ آخر شبی ِ بعدیمی مردم و فرار نمی کردماز جنگ های مذهبی ِ بعدی!.می مردم و فرار نمی کردمنعشم هزار سال جوان می شدمانند ی

برچسب: ابراهیم,تاریخ, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:31

این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود
در دشت های دور
آنقدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین
زمین...
نه
به عقب تر برگرد!
بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید تصمیم دیگری گرفت.

گروس_عبدالملکیان

برچسب: گروسعبدالملکیان,فیلم,برگردان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد…و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یاس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی. زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت امروز روز اول دیماه است من راز فصل ها را می فهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک، خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت. در کوچه باد می آید در کوچه باد می آ

برچسب: گلچین,اشعار,فروغ,فرخزاد, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

سهراب سپهریبزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلکهاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دستهاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می

برچسب: سهراب,سپهری,بزرگ,اهالی,امروز,فروغ,فرخزاد, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

روزها ساعت ها دقیقه ها و ثانیه ها

برای آنهایی که شادهستند بسیار کوتاه است،

برای آنهایی که نگرانند بسیار سریع است!

برای آنهایی که چشم انتظارند بسیار آهسته و کُند است!

برای آنهایی که غمگینند بسیار طولانیست!

اما برای آنهایی که عاشقند وجود ندارد !


" میلاد کبیری شندی "

برچسب: روزها,ساعت,دقیقه,ثانیه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

و من از آتش و از تار و پود پنبه تنتچه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنت من آتشم و تو از پنبه ای مراقب باشخدا نکرده نیفتد گذار من به تنت دمی به آینه ها فوت کن بهاراندام !گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت ! برای من یکی از چارخانه ها کافی ستکه میهمان بشوم روی پیرهن به تنتبرقص « معبد بشکوه چین » که دیدنی استطواف دامن گلدار ترکمن به تنترسیده آن شب قدری که جبرییل شومو باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...ع

برچسب: علیرضا,بدیع,پنبه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

سنایی غزنوی :الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامیکه پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستمز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرمکه از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافیکه هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خورکه عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی چرا

برچسب: سنایی,غزنوی,لعبت,ساقی,جامی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

گاهي آنقدر بدم مي آيدكه حس مي كنم بايد رفتبايد از اين جماعت پرگو گريخت!واقعا مي گويم...گاهي دلم مي خواهد بگريزم از اينجا...حتي از اسمم! از اشاره، از حروف!از اين جهان بي جهت، كه ميا، كه مگو، كه مپرس...گاهي دلم مي خواهد بگذارم برم بي هرچه آشناگوشه ي دوري گمنام،حوالي جايي بي اسم...بي اسم خودم اشاره به حرف!بي حرف ديگران،اشاره به حال!بعد بي هيچ گذشته اي...به ياد نياورم از كجا آمده؟كيستم؟اينجا چه مي كنم

برچسب: سيدعليصالحي,گاهي,آنقدر, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

علی اکبر یاغی تبار :جنگل خبرنداشت،تبر اختراع شدشیطان خبرنداشت،بشراختراع شد(هابیل)ها مزاحم(قابیل)می شدندافسانه ی(حقوق بشر)اختراع شدمردم خیال فخرفروشی نداشتندشیءشبیه سکه ی زر اختراع شدفکرجنایت از سرآدم نمی گذشتتا این که تیغ و تیر و سپر اختراع شدبا خواهش جماعت علاف اهل دلچیزی به نام شعر و هنر اختراع شداین گونه شد که مخترع از خیر ما گذشتاین گونه شد که حضرت(شر)اختراع شددنیا به کام بود و....حقیقت؟!مورخا

برچسب: اکبر,یاغی,تبار,جنگل,خبرنداشت,تبر,اختراع, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

شاعر : کارو دردریاندوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانهایدر سیاهی شب، چشم مستم خیره شد بر خانهای چون نگه کردم درون خانه از آن پنجرهصحنهای دیدم که قلبم سوخت چون جانانهای کودکی از سوز سرما می زند دندان به هممردکی کور و فلج افتادهای در یک گوشهای دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهایمادری مات و پریشان مانده چون دیوانهای چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلیدقصد رفتن کرد با حالت جانانهای دست در جیب

برچسب: گلچین,کارو,دردریان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 5:11

تو عاشقانه ترین اتفاق ِ بارانیبه یاس های غزل پوش ِ عشق می مانیاز آسمان دعای من آمدی به زمینبرای هم نفسی با دو بال ِ پنهانیکه روسپید شوم پیش اشک های خودمهنوز مانده به غم آمدی و می دانیکه انتظار مرا سخت مضطرب کردهبگو که هستی و با من همیشه می مانیچقدر حال و.هوای نگاهت آرام استتو چشم های مرا از بری که می خوانیچقدر با تو به رؤیای خواب نزدیکمچقدر دور ز کابوس هر پریشانیبه ابرهاي دلم تا همیشه مدیونمتو عاش

برچسب: ایلناز,حقوقی,عاشقانه,ترین,اتفاق,بارانی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم یکروز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنوننه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنیتو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعدگل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دورآیینه ای پیش توام، اما کنارت نیستم دور دلم دیوار نیس

برچسب: شعری,کمتر,منتشر,دکتر,افشین,یداللهی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکنندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ مهر توتو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهنزبان خشم و خونریزی ستزبان قهر چنگیزی ستبیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذارتفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو

برچسب: تفنگت,زمین,بگذار,فریدون,مشیری, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه ما بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم تا که پرواز کند شهپر انسان

برچسب: محمد,رستمی,قرار,طوفانی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

شاعر : امیرحسین آقایی خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم مثل نوریم به دنبال سحر میگردیم همچو دردیم آن سرمان نا پیدا استهمچو دارو به دنبال اثر میگردیمچون کلاغیم تا کنون پر بستهخستگانیم به دنبال خبر میگردیممثل دریای خروشان دائما در جنگیممردان زمینیم به دنبال خطر میگردیمفصل سردیم تماما یخبندانروح خاکیم به دنبال سفر میگردیممرغ بادیم به بالای درختی هستیم از سر ظلم به دنبال تبر میگردیم

برچسب: امیرحسین,آقایی,خفتگان,شبیم,میگردیم, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

مــــن چـه گـــــويم ، كـــــه راز دل مــــن پــــــــــي ببريدره بســـــر منــــزل شــــوريده دلان ، كــــــــــي ببريدســـــــاز آن ســــــوز نــــــدارد بنـــــالد بــــا مـــــــابهــــر تسكــــين دل ســـوختگـــــان ، ني ببريدهر كجا محفل گرمي است كه رنگي خواهدقدحي خون دل ما ، عوض مي ببريد...رحیم معینی کرمانشاهی من نگويم ، كه بدرد دل من گوش كنيدبهتـــر آنست كــــه اين قصه فراموش كنيدعـــاشـ

برچسب: گلچین,اشعار,رحیم,معینی,کرمانشاهی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

جز تو ای دوست ندارم بخدا یارِ دگرغیر فکر تو ندارم به سر افکار دگر بهرِ وصلت منِ دلداده ز جان میگذرمتا مگر دیده ببیند رُخِ تو بار دگر نازنین! یارِ تو بسیار، ولیکن چون منمی نیایی به جهان یارِ وفادار دگر نکشم پا ز سرِ کویِ تو هرگز، که مرانیست همچون تو به عالم گُلِ بی خار دگر مردم از غصٌهٔ هجران تو ای مه! بازآزنده کن جانِ مرا باز به دیدار دگر «بهجت»! از رنج فراق اینهمه فریاد مکنگر نگارت شده دلدادهٔ دل

برچسب: بهجت,الملوک,الستی,دوست,ندارم,بخدا,یارِ, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

شب است و من شوق وصل تو را دارم چه غافلم کز تو چشم وفا دارم تو از کجا دانی کاندر دل پر شرر نیمه شب تا سحر ناله ها دارم یک نفس به دادم برس که غیر از تو کس ندارم، همای من یک نظر به رویم نگر شبی تا سحر فکن سایه ام به سر تا مگر از دو چشمم گهر در صدف بارم چه وعده ها که دادی، اما وفا نکردی گفتی کنم محبت، آخر چرا نکردی آنچه که شرط یاری است با آشنا نکردی برو برو که هرگز با ما صفا نکردی

برچسب: کریم,فکور,دارم, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

من که فرزند اين سرزمينم در پي توشه اي خوشه چينم شادم از پيشه ي خوشه چيني رمز شادي بخوان از جبينم قلب ما، بود مملو از شادي بي پايان سعي ما، بود بهر آبادي اين سامان خوشه چين، کجا اشک محنت به دامن ريزد خوشه چين، کجا دست حسرت زند بر دامان اي خوشا، پس از لحظه اي چند، آرميدن، همره دلبران خوشه چيدن از شعف، گهي همچو بلبل، نغمه خواندن، گه از اين سو به آنسو پريدن قلب ما بود... برپا بود جشن انگور، اي افسونگر

برچسب: کریم,فکور,فرزند,سرزمينم, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:21

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أم
تو ولی چشم به شعر و غزلم میبندی

چشمهایم پر اشک و نفسم واژه ی غم
بی خیالی به نفسهای من و میخندی

من پر از ولوله ی داشتنت هستم و تو
روز و شب فکر سفر از دل بیتاب منی

گشته ای شمع شب غیر,ودر خاطر من
بطن این شام سیه را مه و مهتاب منی

تن مرداب پر از لاله ی وحشی شده است
من ولی خسته ترین رهگذر مردابم

برچسب: مرداب,لاله,وحشی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 17:22

برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر

برچسب: پائولوکوئیلو,حکایت,شیرین,جالب, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 13:59

آرام باش اما هوشیار
آسوده باش اما آماده
لطیف باش اما بُرنده
فروتن باش اما با صلابت

رقص مردان خدا لطیف باشد و سبک
گویی برگ است که بر روی آب میرود
اندرون چون کوه و صدهزار کوه
و برون چون کاه
#شمس_تبریزی

برچسب: مطلبی,بسیار,زیبا,وعرفانی,تبریزی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 13:59

مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیست
در چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست


سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر
یار بسیار است اما مهلت دیدار نیست


آب و رنگ زندگی زیبا است در قصر خیال
جلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست


با نسیم عشق،باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگار که نه جز تکرار نیست

برچسب: مهدی,سهیلی,مهلت,اندک,بسیار,نیست, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 13:59

فرزند خشمگين و خطا كار خويش رامادر! حلال كن كه سرا پا ندامت است با چشم اشكبار، ز پيشم چو می روی سر تا به پای من غرق ملامت است. هر لحظه در برابر من اشک ريختی از چشم پر ملال تو خواندم شكايتی بيچاره من، كه به همه ی اشک های تو هرگز نداشت راه گناهم نهايتی تو گوهری كه در كف طفلی فتاده ای من، ساده لوح كودک گوهر نديده ام گاهی به سنگ جهل، گهر را شكسته ام گاهی به دست خشم به خاكش كشيده ام صد بار از خطا

برچسب: مادر,ببخش,مهدی,سهیلی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 13:59

بالا ی پیشخوان روی طاقچه یک نانوایی سنگکی این شعر با خطی ناموزون قاب گرفتهشده که خبر از همان مصرع «به رویم بوسه ده اینک همانیم» می دهد. در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست تا هست به دولت بکشندش به جفا چون مرد به عزت ببرندش سر دست و در یک مغازه لوازم التحریر فروشی مفهوم همین اشعار در قالب شعار گونه به «شعر نو» می زند درج شده است: به جای دسته گل بزرگی که فردا بر گورم نثار می

برچسب: اشعار,متداول,کوچه,بازاری, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 13:59

نظر خدای بینان طلب هوا نباشدسفر نیازمندان قدم خطا نباشدهمه وقت عارفان را نظرست و عامیان رانظری معاف دارند و دوم روا نباشد به نسیم صبح باید که نبات زنده باشینه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیریبه حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودتنه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسیمگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباش

برچسب: معاملت,ندارد,آشنا,نباشد,سعدی,شیرازی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:25

باز امشب اسير يک بغضمحرفها در سكوت زندانيستباز شب در رداى تيره ى خودحامل اشكهاى پنهانيستمى نويسم به رنگ خونِ دلمشعرهايم ضعيف و بيجان نيستسخت معتاِد اين قلم شده امترك اين اعتياد آسان نيست!يک سكوت عميق مى طلبمغرق باشم درون باور خويشتا برون سازم از تنم شايدجامه ى پاره پاره ى تشويشگرچه خون مى دود به چهره ى منبودنم سخت، رنگ مى بازدقصد من سازش است اما حيفدل من با سكون نمى سازد!درد را طرح شعر مى بينمآه ر

برچسب: آرامش,امشب,اسير,بغضم, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:25

صفحه بندی